طرز تهيه زندگی شاد و خروج از یکنواختی

موضوع داستانک: طرز تهيه زندگی شاد و خروج از یکنواختی

[پاي تلفن:] از ساعت 6 عصر به بعد، کاری واسه انجام‌دادن ندارم. مگه دیگه چقدر می‌شه بازار رفت، یا دیدن دوست و آشنا. تازه رضا هم که میاد خونه، یکي دو ساعتی از کارای روزانه‌مون صحبت می‌کنیم و…
سمیرا مانند یک گزارش‌گرِ خسته و دل‌گیر هیچ حرف تازه‌ای برای مادرش نداشت. حال و روز افراد فامیل را تلفنی پرسید و برای دیدن مادربزرگ و ملاقات دایی‌اش در بیمارستان با مادر قرار گذاشت.

تلفن را قطع کرد و به طرف آشپزخانه رفت. سری به قابلمۀ خورشت زد. آن را چشید و کمی نمک به آن اضافه کرد.
گاهی به سایت‌های آشپزی و خانه‌داری سر می‌زد. آن شب هم وقتی رایانه‌اش را روشن کرد در ذهنش بود که طرز پخت چند کیک را بیاموزد؛ اما چند وقتی بود سیستمش خیلی دیر روشن می‌شد و همین موضوع کلافه‌اش می‌کرد. از طرف دیگر، آن شب نیز رضا دیر به خانه می‌آمد.

سمیرا دوباره به آشپزخانه رفت و در عرض نیم‌ساعت برنج را آبکش کرد و دم گذاشت.

کار با کامپیوتربه اتاقش که برگشت سیستم آماده بود برای کارکردن؛ ولی دائم پیغام‌هایی روی صفحه می‌آمد که نمی‌دانست باید OK را بزند یا cancel، خیلی شانسی و بدون این که سر در بیاورد پیغام‌ها و هشدارها برای چیست، فقط دکمه cancel را ‌زد تا این‌که صفحۀ مانیتور سیاه و سیستم کاملاً خاموش شد. مثل همیشه اولین گزینه برای نجات از این مخمصه برادرش مهدي بود.

به مهدي پیامک زد: «سلام داداشم، باز سیستمم قاط زده، اگه تونستی امشب بیا یه دستی بهش بزن.»
بعد از دودقیقه مهدي جواب داد: «یکی‌دوبار restart (ری‌استارت) کن خوب می‌شه… باشه میام.»

سمیرا درحالی‌که لباس‌ها را تا و مرتب می‌کرد، به‌فکر برنامه‌ای بود تا ساعت‌های بیکاری‌اش را بتواند پر کند.
فقط چند ثانیه ذهنش روی بچه‌دارشدن مکث کرد و خیلی زود یاد حرف رضا افتاد که گفته بود: «تا پایان درس و پروژه‌ام حرفی از بچه نزن.»

اگه نکته‌ای تو ذهنتون هست که توی این پست نیست، می‌تونین به‌نام خودتون در تکمیل این نوشته به اتاق‌خواب کمک کنین.

باید گزینۀ بهتری را انتخاب می‌کرد. دو سال پشت سرهم در آزمون کارشناسی ارشد شرکت کرده بود؛ ولی مجاز به انتخاب رشته نشده بود. انواع کیک و شیرینی، خورشت و خوراک را، هم خودآموز و هم از طریق اینترنت فرا گرفته بود.
باید با رضا مشورت می‌کرد تا خود را از این یک‌نواختی و بیکاری خلاص کند.

ده دقیقه‌ای به ساعت ده مانده بود که رضا با دست پر وارد خانه شد و سمیرا را صدا زد. سمیرا به کمکش رفت و کیف و میوه‌ها و یکی دو بسته که زیر بغل رضا بود را گرفت و به آشپزخانه برد. رضا ناله‌کنان گفت: «از گشنگی دارم می‌میرم سمیرا، ضعف کردم. زود شام رو بیار که خیلی خسته‌ام.»

مشورت هم‌فکری زن و مردسمیرا کلی حرف برای گفتن داشت و موضوع هم‌فکری با رضا چندساعتی ذهنش را مشغول کرده بود.
رضا آن‌قدر خسته بود که بعد از سیرشدن گفت: «خدا خیرت بده سمیرا که گرسنه‌ای رو سیر کردی. خیلی خوب بود.»
غذا هرچه بود این جملۀ رضا بعد از تمام‌شدن غذایش حذف نمی‌شد. «خیلی خوب بود.»

سمیرا در حال تمیزکردن سفره بود که رضا با زیرکی پرسید: «معلومه امشب یه چیزی تو ذهنته، درست می‌گم؟»
سمیرا گفت: «من خیلی زود لو می‌رم، آره دارم به این فکر می‌کنم که یه کاری انجام بدم که از این یک‌نواختی در بیام…»

حرف سمیرا تمام نشده بود که زنگ تلفن به‌صدا درآمد. رضا تلفن را جواب داد و با چند کلمه تلگرافی مکالمه را تمام کرد و گفت: «مهدي بود. تو رو جریمه کرده که حتماً بری کلاس زبان و رایانه تا از این به بعد اگه مشکلی واسه رایانه‌ت پیش اومد خودت برطرف کني. منم با پیشنهادش موافقت کردم.»

سمیرا گفت: «یعنی چی؟»
رضا جواب داد: «یعنی این که هم زبانت خوب می‌شه، هم کار با رایانه‌ت و هم واسه پروژه‌ها می‌تونی به من کمک کنی که نیازی نداشته باشم یه نیروی جدید واسه کارم بگیرم. این‌طوری دیگه حوصله‌ت هم سر نمی‌ره»

سمیرا کمی دودوتاچهارتا کرد و لبخند به لب گفت: «پس، از فردا کارهای زیادی هست که باید انجام بدم.»


پیام‌های داستانک:

پیش از هر اقدامی با یک نفر انسان فهمیده مشورت کنین؛

همیشه زن و شوهر دوست دارن به هم‌دیگه مشورت بدن، توی کارهاتون باهم مشورت کنین، به هم‌دیگه شخصیت بدید؛

اگه خواسته یا انتقادی داشتید به‌موقع و در وقت مناسب و با شیوۀ صحیح اونو مطرح کنین، هنگام خستگی و دل‌مشغولی و تشویش ذهنی اصلاً وقت مناسبی نیست؛

اشتغال و مشغولیت‌های خانم‌ها به‌شرطی خوبه که متناسب با شأن اون‌ها باشه و کرامت زنانگی‌شون رو خدشه‌دار نکنه و با امور همسرداری و فرزندداری‌شون اصطکاکی نداشته باشه و آسیبی به زندگی‌شون نزنه؛

تولد فرزند باعث شیرین‌شدن زندگی و تا حدودی استحکام اون میشه، مواظب باشین به‌خاطر مشکلات کوچیک ورود این گل زیبا رو به‌تأخیر نیندازین؛

در استفاده از اینترنت و مهارت‌های رایانه‌ای و شرکت در کلاس‌های زبان خیلی باید حواستون جمع باشه و مراقب آسیب‌های احتمالیش باشین.

نوشته‌های هم‌سو

پاسخ دهید