نمونه‌هایی از شکست‌های عشقی

پسران ساده‌لوح! دختران بی‌شیله‌پیله!

یکی از واقعیت‌های ناراحت‌کننده در جامعه این هست که بعضی از پسرها گول بعضی از دخترها رو می‌خورن و مدتی هم بهشون وابسته میشن؛ اما خبر ندارن که سر کارن و اون دختر داره چندین پسر رو تست می‌کنه و بهشون عشق می‌ورزه تا گزینه دلخواه خودش رو از بین اون‌ها پیدا کنه!

ولی وحشتناک‌تر از اون، اینه که پسری با عواطف یک دختر بازی کنه و مثل یک آدامس تموم شیرینیش رو بکشه و بعد چندماه یا چندسال ولش کنه به‌حال خودش! در این حالت، یک دختر می‌مونه
با دلی شکسته…
با قلبی جریحه‌دار…
با آرزوهایی بربادرفته…
بعضاً با بکارتی ازبین‌رفته!…
بعضاً با شکمی باردار!…
با حسرتی دائمی…
با خاطراتی تلخ‌تر از قهوه تلخ…

آخر چرا؟!!

منشأ بسیاری از این اشتباهات، نشناختن تفاوت‌های پسر و دختر در روابط عاطفی و جنسی است. پسرها از خواسته‌های واقعی دخترا خبر ندارن و دخترا از هدف نهاییِ پسرا!

وقتی سرگرمیت بودم، زندگیم بودی


مشتی از خروار / نمونه‌هایی عبرت‌آموز از شکست عشقی

“ب” نامزد کرده، نه با دوست‌پسرِ هفت‌ساله‌اش، نه… او با مردی ازدواج کرده که فقط دوبار توی اتاق، آن هم زیر نظر خانواده با هم صحبت کرده‌اند… نه مرد سایز سینه‌اش را خبر داشته نه میداند که رژ لبش مزه‌ی چی میدهد. آن‌ها خیلی عادی، رفته‌اند توی اتاق و راجع به رنگ و غذای مورد علاقه‌شان صحبت کرده‌اند. بعد آمده‌اند بیرون و عروس خانوم سرش را انداخته پایین و سرخ شده و تمام، خیلی سنتی… ولی من میدانم ته دل “ب”  چه غمی دارد. او هیچوقت فکر نمی‌کرد که بخواهد هم‌آغوش مرد دیگری بشود.

اگه نکته‌ای تو ذهنتون هست که توی این پست نیست، می‌تونین به‌نام خودتون در تکمیل این نوشته به اتاق‌خواب کمک کنین.

رژ لب با طعم گیلاساو می‌دانست دوست‌پسرش چی دوست دارد و چی ندارد، کلی خون دل خورده بود تا بفهمد چی عصبی‌اش می‌کند و چی آرامش. می‌دانست چه رنگ لباس و چه مدل ریشی به او می‌آید، می‌دانست توی رابطه از چی لذت می‌برد  و چی سردش می‌کند. او همه‌ی اینها را می‌دانست ولی رابطه‌اش به هیچ ختم شد. دوست پسرش اگر سیر هم بود توی این هفت سال جا افتاده بود… مرد شده بود…

امشب که پیام داد و گفت که نامزد کرده اما نه با او،  اول برایش غصه خوردم، برای آن همه احساسی که توی رابطه‌ی قبلی‌اش گذاشت و چیزی جز بی‌وفایی ندید. ولی بعد فکر کردم که خب تا کی قرار بود پای آن رابطه تحقیر بشود؟ واقعا بس نبود؟  به‌هرحال مبارکش باشد. امیدوارم بتواند او را فراموش کند و با مردی که شهامت همسربودن را دارد خوشبخت بشود.

مریم زند

نوشته‌های هم‌سو

پاسخ دهید