قصه آموزنده بهداشت دهان و دندان

به‌زودی این سایت تعطیل و بیشتر محتویات آن به بخش کانون مهرورزی سایت درر منتقل خواهد شد.

قصه کودکانه پسته اخمو

همه پسته‌ها خندان و خوشحال بودن. برای همین خیلی راحت باز می‌شدن؛ اما یکی از پسته‌ها اخمو بود. هیچ‌کس دوست نداشت پسته اخمو رو برداره.

قصه کودکانه پسته اخمووقتی همه پسته‌ها تموم شدن، پسته اخمو تنها توی ظرف باقی مونده بود.

بچه شکمو بلاخره دلش آب شد و پسته اخمو رو برداشت.

هرچی بهش نگاه کرد پسته اخمو نخندید. همین‌طور سفتِ سفت دهنشو بسته بود.

بچه شکمو چند تا لطیفه برای پسته اخمو تعریف کرد؛ اما بازم نخندید.

قلقلکش داد. بازم خندش نگرفت.

بچه شکمو یه نگاهی این‌ور کرد یه نگاهی اونور کرد، بعد یواشکی پسته اخمو رو گذاشت توی دهانش. یک گاز محکم ازش گرفت. ولی هیچی نشد.

این دفعه پسته اخمو رو گذاشت روی دندونای آسیاش. محکمِ محکم فشارش داد.

یه دفعه پسته اخمو تَقّی صدا کرد. بچه شکمو پسته اخمو رو از دهانش در اورد؛ البته درسته نبود، خوردِ خورد شده بود.

تازه لای اون خورده‌ها به غیر از پوست پسته و مغز پسته، یه خورده دندون شکسته هم بود :(

حالا دیگه به‌جای پسته اخمو، بچه شکمو، اخمو شده بود. آخه کی با دندون شکسته می‌تونه بخنده؟!

شاید پسته‌های اخمو هم نمی‌خندن که کسی تو دهنشونو نتونه ببینه!

بچه‌های گلم، هیچ‌وقت با دندونای زیبا و قشنگتون پسته و چیزای محکم رو نشکنین.

پاسخ دهید